تبلیغات
یکی بود،یکی نبود.. - فراموشی..

یکی بود،یکی نبود..

اینجا همه چی هست..

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

فراموشی..

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebeziba/huge.matalebeziba.ir.jpg

بعد رفتنت از خدا خواستم
فراموشی بگیرم
شاید از غصه ها جدا گردم
و
اجابت شد!
حال
گاهی می روم
چای می ریزم
و می نشینم همان جای همیشگی
برای سرکشیدن خستگی ها،
نگاهم می افتد
به دو استکان چایی که پشت
این حواس پرتی
برای تو و خودم
ریخته ام!
و
تو نمیدانی
که
این فراموشی لعنتی
هر روز چطور
می کـُشـَدم
(مهرداد حبیبی)


[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ zahra ] [ نظرات() ]